السيد حامد النقوي

112

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و مناصحت او دره‌ين و اتصاف بولا و حيا و متاركت عناد و لداد زعم نموده كه روايات اماميه مختلفست اكثرى موافق روايات اهل سنتست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام با خلفاى ثلاثه موافق و مناصح بود و اكثر روايات شيعه مخالف اين نيز يافته شد و با وصف اظهار تعادل هر دو قسم از روايات كه هر دو را بلفظ اكثر ياد نموده گفته و اهل سنت متفق عليه را اخذ نمودند و مختلف فيه را كه محض شيعه روايت مىكنند طرح كردند پس ظاهر گرديد كه امرى كه اهل يك فرقه بر ان متفق باشند و اهل فرقهء ديگر در ان اگر بتعادل هم اختلاف داشته باشند متفق عليه هر دو فرقه است سوم آنكه اين حديث شريفه را جناب امير المؤمنين عليه السلام روايت فرموده كما ستطلع عليه فيما بعد انشاء اللَّه تعالى و چون آن جناب حسب افادات علماى اطياب و محققين انجاب بلا شبهه و ارتياب معصومست كما بينه الوالد العلام احله اللَّه دار السّلام فى كتابه تشييد المطاعن و بالخصوص عصمت آن حضرت از كلام والد ماجد مخاطب در تفهيمات و افادات خود مخاطب درين كتاب و تفسير فتح العزيز واضح و لائحست پس مجرد روايت فرمودن آن جناب حديث طير را نزد اهل استبصار و ايمان باعث حصول حتم و ايقان و جزم و اذعان باشد چهارم آنكه اين حديث شريف را كما سياتى فيما بعد انشاء اللَّه تعالى جناب امير المؤمنين عليه السلام در واقعه شورى بخطاب بقيه اصحاب در معرض احتجاج و استدلال بر احقيت خود بخلافت و امامت و افضليت خود بر ايشان بيان فرموده و ايشان به تسليم انحصار اين فضيلت عالية السمات در ذات قدسى آيات آن جناب گردن نهادند و داد انصاف و قبول حق دادند و ظاهرست و لا كظهور النار على العلم و النور فى الظلم كه اصحاب شورى در جلالت شان و رفعت مكان و علو قدر و سموّ فخر بمرتبه رسيده بودند كه خلافت ماب با آن همه رافت و شفقت كه حسب مزعوم سنيّه بر امت مرحومه جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم داشت و بصيرت تامّه كه او را در امور سياست عباد و امارت بلاد حاصل بود و حضرات اهل سنت خلفا عن سلف دلداده آن هستند و طوامير عريضه در اثبات آن سياه مىكنند كما لا يخفى على من طلاع كتاب ازالة الخفاء و غيره ايشان را براى استخلاف پسند فرمود و تفويض امر خلافت را براى ايشان اولى و احرى پنداشت و به تصريح صريح واضح نمود كه جناب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم وفات فرمود در حالى كه راضى بود از ايشان و نيز ظاهر نمود كه اتفاق چهار صحابه او ايشان هم براى امر خلافت كافى و وافيست پس در عقل كدام عاقلى مىرسد كه صحابه كه جلالت مقدارشان به اين مثابه رسد و خليفهء ثانى ايشان را براى چنين امر عظيم اختيار فرمايد خبرى را كه تعلق بخلافت و افضليت احد منهم داشته باشد و در حقيقت از جناب رسالت ماب صلى اللَّه